الشيخ محمد علي الگرامي القمي
41
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)
وجود به هر صورت است ، ايجاد هم به همان صورت است . وجود جسم ، مادى است پس وضع دارد . بنابراين ، ايجاد چيز ديگر هم بايد با وضع و محاذات باشد . از طرف ديگر ، واضح است كه جسم نسبت به خود وضع و محاذات ندارد . و مقصود از وضع ، وضع تمام المقوله به معناى نسبت شىء به امر خارج است نه جزء المقوله ، و معلوم است كه يك جسم نسبت به خود ، وضع به اين معناى تام مثل : مقابله ، موازات ، مساوات و . . . را ندارد ، به همين گونه ، نسبت به يك امر حالّ در خود هم وضع و محاذات ندارد و در نتيجه نمىتواند علت خود باشد ! علاوه بر اين ، اگر ماده بخواهد در خود تأثير گذارد ، لازمهاش تقدم بر امر مقدّم بر خود خواهد بود ! چون معلول بايد رتبتاً از علت متأخر باشد و اگر علت بخواهد رتبتاً از معلول متأخر باشد ، لازمهاش تقدم معلول بر علت است و تقدم معلول بر علت هم محال است . با اين استدلال ، معلوم مىشود جسم علت وجود عوارض نيست ، زيرا جسم با عوارض خود نه وضع و محاذات دارد تا بتواند در آنها اثر بگذارد ، و از طرفى عوارض ، مشخصات وجود طبيعتاند و اگر بخواهد علت مشخّصات خود باشد به معناى عليت براى وجود خود است و امكان ندارد كه يك شىء علت خود باشد ! پس علت عوارض چيست ؟ در جواب بايد گفت : همه حركات عارضى و صفاتى كه لازمه طبيعت اند ، معلول امرى هستند كه بالاتر و اشرف از طبيعت و لوازم طبيعت است ، مانند عقل ! طبيعت و صفات لازمهاش ، معلول عقل مىباشند و بنابراين كه طبيعت و عوارض آن معلول عقل مىباشند .